تبليغاتX

رویای من: نفیسه .:به خانه من اگر آمدی ای مهربان چراغ بیاور :. .: www.nafiseh-joon.blogfa.com به خونه خودتون خوش اومدید :.

عاشقانه

اگر سیبی داشتم
نیمی اش برای تو
نیمی اش برای من

اگر لبخندی داشتم
نیمی اش برای تو
نیمی اش برای من

اما اگر غمی داشتم
هیچ به تو نمی دهم
همه را حبس می کنم در سینه ام
همچون آخرین نفس

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 9:14 قبل از ظهر  توسط مجتبی  | 

گنجشک بیچاره نفس نفس می زد و از ترس می لرزید

پسر بچه نگاهی به گنجشک کرد و داشت نقشه می کشید  که با اون چیکار کنه که ناگهان گنجشک نوکش را در دست بچه فرو کرد و پسر بچه با جیغی بلند گنجشک را رها کرد

گنجشک دیگری نگاهی به دوستش که هنوز در حال لرزیدن بود کرد و گفت :  با این ترسویی خوب خودتو نجات دادی ها

گنجشک ترسو نگاهی به دوستش انداخت که در دست یک مرد بود .

دوستش به روی خودش نیاورد که چقدر ترسیده است و با تمام قدرت نوکش را در دست مرد فرو کرد .

 

گنجشک ترسو اولین باری بود که می دید مردم با چه خشونتی سر گنجشک را می کنند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 9:54 قبل از ظهر  توسط مجتبی  | 

همین از غم نه تنها چشم خون پالای من گرید            که همچون نخل باران خورده سر تا پای من گرید

مگر ابر بهار امشب غمی مانند من دارد                    که می خواهد بدینسان تا سحر هم پای من گرید

گریبان میدرد با برق ابر و گرید از حسرت                        که نتواند  به قدر  دامن دریای  من  گرید

دو چشمم خشک شد امروز از بس گریه بر دیروز              دگر امشب کدامین چشم بر فردای من گرید

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 9:33 قبل از ظهر  توسط مجتبی  |